دیشب با مهسا رفتیم حیاط خوابگاه، سوار تاب شدیم، آهنگ و پلی کردم و هی حرف زدیم و حرف زدیم، من اوج میگرفتم اما اون انگار تمایلی نداشت! از عشق دوران دبیرستانش میگفت که یک پسربی دین با تفکرات خاص خودش که این رو شیفته خودش کرده بود، میگف اولین بار که باها
برچسب: نمیدونم,
نویسنده: آرمان فلاح

میدونی قلبم درد میگیره، بدنم مور مور میشه، حس میکنم تمام بدنم رو چنگ زدن و داره خون میاد!
خون میاد اما کاری از دستم برنمیاد!
چرا میکشیم؟؟؟
(0 لایک)
برچسب: میکشیم؟؟,
نویسنده: آرمان فلاح